
خشكيده ايم مثل دو تنديس پيش هم اين روزها كه از لج ابليس پيش هم ... موهات روی صورتمان دست می کشند ماییم زير بارشی از گيس پيش هم اشک تو روی گونه من می چكد چقدر زيباست گونه های كمی خيس پيش هم جشن من و تو توی اتاقی كه می پريد عقد دو سيب باكره در ديس پيش هم شب را ببوس تا كه بخوابد، وضو بگير فرصت كم است... رقص دو قديس پيش هم پيش هميم پنجره باور نمی كند بر شيشه های مه زده بنويس پيش هم نوعی سكون كه عقربه دركش نمی كند خشكيده ايم مثل دو تنديس پيش هم ... "علیرضا زاهدی" ...
ادامه مطلب
دنیا برای از تو نوشتن مرا كم است - اینجا برای از تو نوشتن هوا كم است دنیا برای از تو نوشتن مرا كم است اكسیر من نهاینكه مرا شعر تازه نیست من از تو می نویسم و این كیمیا كم است دریا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست با او چه خوب می شود از حال خویش گفت دریا كه از اهالی این روزگارنیست امشب ولی هوای جنون موج میزند دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست ای كاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین دریا هم اینچنین كه منم بردبار نیست محمد علی بهمنی برچسبها: غزل, محمد علی بهمنی...
ادامه مطلب
خسته از زندگی از این همه تکرار خسته ام ا از های و هوی کوچه و بازار خسته ام دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام بیزارم از خموشی تقویم روی میز وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام از او که گفت یار تو هستم ولی نبود از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید از حال من مپرس که بسیار خسته ام محمد علی بهمنی ...
ادامه مطلب