خرید بک لینک
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیستاز تو تا ما سخن عشق همان است كه رفت كه در این وصف زبان دگری گویا نیستبعد تو قول و غزل هاست جهان را اما غزل توست كه در قولی از آن ما نیستتو چه رازی كه بهر شیوه تو را می جویمتازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست شب كه آرام تر از پلك تو را می بندمدر دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیستاین كه پیوست به هر رود كه دریا باشد از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست من نه آنم كه به توصیف خطا بنشینماین تو هستی كه سزاوار تو باز اینها نیست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 9:20

م.نادری : راز شاعر شدنم...در ادامه، به نکات مهم و قابل توجه درباره م.نادری : راز شاعر شدنم... اشاره خواهیم کرد. راز شاعر شدنم...راز شاعر شدنم عشق غزل خیز تو بودکاسه صبر دلم یکسره لبریز تو بوددر روزهای اخیر گزارش‌های متعددی درباره این خبر ارائه شده است.طبع بی حوصله‌ی بی کس و کارم انگاراز ازل...راز شاعر شدنم...راز شاعر شدنم عشق غزل خیز تو بودکاسه صبر دلم یکسره لبریز تو بوددر روزهای اخیر گزارش‌های متعددی درباره این خبر ارائه شده است.طبع بی حوصله‌ی بی کس و کارم انگاراز ازل منتظر روی دل‌انگیز تو بودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 14:16

حامد عسکریاین مطلب راهنمایی برای آشنایی بیشتر با حامد عسکری است. هرچه از این روزهای آشنایی بگذردمن پریشان تر، تو هم بی اعتناتر می شویمن که خرد و خاکشیرم! این تویی که هر بهارسبزتر می بالی و بالا بلاتر می شویآخرین شرح به‌روز ارائه شده حاوی نکات... هرچه از این روزهای آشنایی بگذردمن پریشان تر، تو هم بی اعتناتر می شویمن که خرد و خاکشیرم! این تویی که هر بهارسبزتر می بالی و بالا بلاتر می شویآخرین شرح به‌روز ارائه شده حاوی نکات تازه‌ای درباره این مسئله هستند.مثل بیدی زلف ها را ریختی بر شانه هاگاه وقتی دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 14:16

ناشناسدر این مطلب، اطلاعات مرتبط با ناشناس را به زبانی ساده بررسی می‌کنیم. دو سه تا صندلی، آنور ترٕ من بود گلمهر چه خواندم به نگاهی همه از یاد پریدسبزی رنگ لباسش به کنار اما خبطرح روی خشنش فتنه ای می داد نویدارزیابی‌های انجام شده حاکی از آن است این مبحث... دو سه تا صندلی، آنور ترٕ من بود گلمهر چه خواندم به نگاهی همه از یاد پریدسبزی رنگ لباسش به کنار اما خبطرح روی خشنش فتنه ای می داد نویدارزیابی‌های انجام شده حاکی از آن است این مبحث همچنان مورد توجه قرار دارد.دست من نیست اگر شاعر جانی شده اممیفشاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 14:16

وای اگر مَرد گدا یک شبه سلطان بشودمروری بر وای اگر مَرد گدا یک شبه سلطان بشود و نکات مهم آن را در ادامه بخوانید. وای اگر مَرد گدا یک شبه سلطان بشودمثل اینست که گرگی سگ چوپان بشود تحلیل منابع مختلف بیانگر است داده‌ها این محور به مرور تکمیل می‌شود.هرکجا هُدهُد دانا برَوَد کُنج قفسجغد ویرانه...وای اگر مَرد گدا یک شبه سلطان بشودمثل اینست که گرگی سگ چوپان بشود تحلیل منابع مختلف بیانگر است داده‌ها این محور به مرور تکمیل می‌شود.هرکجا هُدهُد دانا برَوَد کُنج قفسجغد ویرانه نشین مرشد مرغان بشود تحلیل‌های ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 14:16

حالم بد است مثل زمانی که نیستیاگر می‌خواهید درباره حالم بد است مثل زمانی که نیستی اطلاعات بیشتری کسب کنید، این مطلب را تا انتها مطالعه کنید. حالم بد است مثل زمانی که نیستیدردا که تو همیشه همانی که نیستیوقتی که مانده ای نگرانی که مانده‌ ایوقتی که نیستی نگرانی که نیستیعاشق که می شوی نگران خودت نباشعشق آن چه هستی است نه...حالم بد است مثل زمانی که نیستیدردا که تو همیشه همانی که نیستیوقتی که مانده ای نگرانی که مانده‌ ایوقتی که نیستی نگرانی که نیستیعاشق که می شوی نگران خودت نباشعشق آن چه هستی است نه آادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 14:16

شب كه آرام تر از پلک تو را می بندمدر ادامه، با شب كه آرام تر از پلک تو را می بندم بیشتر آشنا خواهید شد. تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیستاز تو تا ما سخن عشق همان است كه رفت كه در این وصف زبان دگری گویا نیستبعد تو قول و غزل هاست جهان را اما غزل...تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیستاز تو تا ما سخن عشق همان است كه رفت كه در این وصف زبان دگری گویا نیستبعد تو قول و غزل هاست جهان را اما غزل توست كه در قولی از آن ما نیستدر روزهایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 14:16

این وبلاگ بیشتر به آثار منظوم خواهد پرداخت   چه فرقی می کند؟ هر عید من با فصل پاییزمکه من آیینه در آیینه از اندوه لبریزمببین دیوانه ها هم گاه می خندند بر حالمز بس از صبح تا شب با سر و جانم گلاویزمشبیه مولوی آشفته ام از این جدایی هانمی آید سحر دور از تو آخر شمس تبریزمکجایی؟ مثل بوتیمار دارم تشنگی امااز این دوری بگو یک جرعه در کامم نمی ریزمبرای دیدنت از بس که گفتم "حق" به شبهایمکه هرکس با خودش گوید که گویا من شباویزمبه لبهایم نمی روید شکوفه های لبخندیکه همادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 8:54

 تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیستاز تو تا ما سخن عشق همان است كه رفت كه در این وصف زبان دگری گویا نیستبعد تو قول و غزل هاست جهان را اما غزل توست كه در قولی از آن ما نیستتو چه رازی كه بهر شیوه تو را می جویمتازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست شب كه آرام تر از پلك تو را می بندمدر دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیستاین كه پیوست به هر رود كه دریا باشد از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست من نه آنم كه به توصیف خطا بنشینماین تو هستی كه سزاوار تو باز اینها نیست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: چهارشنبه 7 ارديبهشت 1401 ساعت: 20:12

وای اگر مَرد گدا یک شبه سلطان بشودمثل اینست که گرگی سگ چوپان بشود هرکجا هُدهُد دانا برَوَد کُنج قفسجغد ویرانه نشین مرشد مرغان بشود سرزمینی که درآن قحط شود آزادیگرچه دیوار ندارد خود زندان بشود باغبانی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:52

حالم بد است مثل زمانی که نیستیدردا که تو همیشه همانی که نیستیوقتی که مانده ای نگرانی که مانده ایوقتی که نیستی نگرانی که نیستیعاشق که می شوی نگران خودت نباشعشق آن چه هستی است نه آنی که نیستیبا عشق هر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:52



می نوشتم از تو باران باز باریدن گرفت
خیل شب بو در سکوت باغ رقصیدن گرفت
می نوشتم از تو روی دفتر تنهاییم
دختر شیرین زبان شعر خندیدن گرفت
می نوشتم از تو و بی تابی مضمون دل
خون گرم عشق در الفاظ لغزیدن گرفت
می نوشتم از تو و دیدم که خورشید رخت
بر لب بام غزل یکباره تابیدن گرفت
می نوشتم از تو و اسمت نمی بردم به لب
عطر نامت ناگهان در نامه پاشیدن گرفتصنم عنبرینا

برچسب: نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:52

هیچ میدانی چرا وبلاگ اشکم کلمه ز چشم وبلاگ افتاده کلمه است هیچ میدانی چرا وبلاگ اشکم کلمه ز چشم وبلاگ افتاده کلمه است زانک پیش هرکسی راز دلم بگشاده است کارم از دست سر زلف تو در پای اوفتاد چاره کارم بساز اکنون که کار وبلاگ افتاده کلمه است هر زمان از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:12

وبلاگ ساعتِ کلمه عمر مــن وبلاگ افتاد کلمه و دگر کـــار وبلاگ نکرد کلمه هیچ کس یادی از این وبلاگ ساعتِ کلمه بیمار وبلاگ نکرد کلمه ماهها خانه ی من گوشه ی دیوار تو بودحیف لبهایِ تو یـــک خنده به دیوار وبلاگ نکرد کلمه چه غم انگیز به پا خاست غمم از لبِ تاراحدی گریه ولیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:12

زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست گم گشته دیار محبت کجا رود؟ نام حبیب هست و نشان حبیب نیست عادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:12

صفحه بندی